بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 4 خرداد 1391

کاری بکن گلم
لبخندم
گوشه ای از پیراهن ات را بیرون بیاور
دستی از حصار بالا ببر
یا نه اصلا حرفی با من بزن از هرکجای جهان که هستی - باشی
اینجا فصل عجیبی ست
از آن فصل های عاشقی بی بهانه
فصل بارش مدام - مداوم باران
تنها وقتی که هیچکس به چتر نمی خندد
راستی دیشب حیاط به تو سلام رساند
باغچه هوای تو را کرده است
هی زور می زند شبیه تو بروید - گل دهد
دیوارها هم دلتنگ بودند
تازه آمدم و خانه پر از دلتنگی ست
باید برایشان از تو بگویم
برای حیاط از عطر پاهایت
برای دیوارها چند عکس بگذارم
برای پنجره از شکوه ذیذنت
نگران نباش گلم
همیشه ام ،
خیال شیرینم،
دیگر به تو فکر نمی کنم
فقط گاهی،
گاهی از وقت های معمولی بودنم
مثل شب های ملایم این فصل عاشقی
مثل قدم زدن های بی وقفه در حوالی باران
مثل خواب شدن در لابلای نوازش شب بوهای همسایه
حالا فقط همین وقت های معمولی روز
همین وقت های بیهوده ایی که تو نیستی ، نمی گذرد
مثلا همین دیروز فراموشت کردم
داشتم می نوشتم سطرهایی از صدای نارنج را
تو که می دانی شکوفه ها چه صدای نازی دارند
چقدر عالی گوشه های باغ را می خوانند!!
و تو را صدا می زنند
تمام صفحه ام پر از تو شد
دوباره فراموشت کردم
رنگ هایم را صدا زدم
سبز را از نگاه دشت گرفتم و زرد را از آفتاب آسمان
سرخ را از گونه های شقایق و سپید را از دستهای یاس حیاط
آبی را از هوا گرفتم و سیاه را از تلخی روزهای بی توام
چشم های تو با صدای بهار درهم شد
دلم گرفت
اما نگران نباش
من لبریز توام
جز همین وقتهای معمولی همیشه ام
دیگر به تو فکر نمی کنم...........
بهار نوشت: گل های سرخ شعرهای تو را برای باران می خواند وباران باخیال تو می بارد
طبقه بندی: باران و گلی،
برچسب ها: دیگر به تو فکر نمی کنم، لبریز توام، گلم، گلی، باران، باران بهاری، فصل عاشق، عاشقی،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 2 خرداد 1391

این عصرهای بارانی بهاری
عجیب بوی نفس های تو را می دهد...!
گویی تو اتفاق می افتی
و من دچار می شوم....
تمام " من " دارد " تو " می شود....
باور می کنی ؟.....
بهار نوشت: نمی دانم تو بوی باران می دهی ...یا خاک باران خورده بوی ترا گرفته است؟
طبقه بندی: اشعار عاشقانه آزاد،
برچسب ها: باران، باران بهاری، شعر، عصرهای بارانی، باران وعطرتو، بوی تو، تمامیت من،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 2 خرداد 1391
خوشا بحال لبهایم
عکس تو را می بوسند
و باور می کنند
که در آنسوی سواحل رویا
با تماس نابهنگام گرمایی بر گونه ات
از خواب می پری

خوشابحال دلم
هربار گم که می شود
خوب می داند
تو زودتراز همه پیدایش می کنی
و درشب های تاریک و بی ماه
هی ستاره سبز درآسمانش سنجاق می کنی

عکس تو را می بوسند
و باور می کنند
که در آنسوی سواحل رویا
با تماس نابهنگام گرمایی بر گونه ات
از خواب می پری

خوشابحال دلم
هربار گم که می شود
خوب می داند
تو زودتراز همه پیدایش می کنی
و درشب های تاریک و بی ماه
هی ستاره سبز درآسمانش سنجاق می کنی

پانوشت: خوشا بحال عشق که تو را دارد.....و مرا در این سوی پنجره
گلی نوشت: وقتی تو در نوشته هایم گل میکنی .....بهار می آید
بهانه نوشت: نمی دانم درگوش قاصدک چه گفته بودی که تا.....
خواست لب بگشاید و بگوید:.........باد ربودش!!!
من نوشت: برای بودنت همیشه سپاسگزارم
گلی نوشت: وقتی تو در نوشته هایم گل میکنی .....بهار می آید
بهانه نوشت: نمی دانم درگوش قاصدک چه گفته بودی که تا.....
خواست لب بگشاید و بگوید:.........باد ربودش!!!
من نوشت: برای بودنت همیشه سپاسگزارم
طبقه بندی: عاشقانه ها،
برچسب ها: عاشقانه ها، شعر، شعرعاشقانه، خوشابحال عشق، خوشابحال دلم،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1391

درگیرتوام در این بهار
و از باران تو معطر می شوم
تو مثل نوبرانه این فصل می مانی
شیرین و به یاد ماندنی!
با تو دلم بهانه می خواهد
اما باتو بودن هایم
چونان پرندگان مهاجری هستند
که هرگز به لانه باز نمی گردند
دوست داشتنت با بهار همدست شده است
همه ی لحظه ها را فرا گرفته است
ای طنین جاری
می دانی،
عشق تو به تعداد نفس هایم است
من ترا هر روز در دم وبازدم نفس می کشم
با لحنی که خدا بشنود
نام تو را زمزمه می کنم
و هربار که تو را صدا می زنم،
بهار در دهانم هزار تکه می شود
کسی عمق نبودن تو را چونان من درک نکرده است
نمی دانند خورشید
از حوالی قلب تو طلوع می کند
اکنون هر روز معجزه می شود
که هوا هنوز ذوق تو را دارد
تقویم دل من
مثل هیچ تقویمی نیست
هر گاه که تو لبخند میزنی
می گویند بهار است....
من نوشت: بخند گلم...........نبض بهار در دستان توست!!
شعر نوشت: تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم
برای خاطر عطر نان گرم
وبرفی که آب می شود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم
شعر نوشت: تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم
برای خاطر عطر نان گرم
وبرفی که آب می شود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم
طبقه بندی: بهارانه،
برچسب ها: شعر، بهارانه، معجزه بهار، معجزه حضورتو، تقویم دل،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391

علاقه جان ببخش
باز هم دیر شده ام
دلخور از این همه نبودن های من نباش
می دانم که نوشتن را دیر کرده ام
دیدن تو را میان واژه - واژه ها
حتما دلت گرفته است گلم
حتما جایی از قصه هایت بار هم غصه شده است
که از صبح شنبه تا غروب جمعه
آسمان - همیشه ی خدا بغض دارد ونگاهش ابری
که گونه های سرخ بهار هی خیس می شوند
هر روزش بارانی ست
راستی گفتم: سلام؟
گفتم دوستت دارم ، مدام؟
گفتم که اگر نباشی هی بیدارم وبی خوابی تو را
کابوس می بینم؟
سلام
سلام علاقه جان
حالا تو هی بپرس کجایی
بگو که چرا هنوز و این همه ، مانده ای
هی بگو کجا به دنبال ترانه خیالت از من راه افتادی
بگو که هرز می روی، خسته می شوی
تازه، دعوایم نکن تو رو خدا
بگذار برایت بگویم علاقه جان
دلم هوای روزهایی را کرده است که یک سلام
برای - هم بازی کافی بود و یک " دوستت دارم " برای زندگی
هوای دوستت دارم همیشه - مدام را
برای یک مداد تراش و چند خط لبخند
باور نمی کنی اما،
دلم فصلی تازه میان - چهار فصل را کرده است
فصلی که خوب ببینم - خوب تر بشنوم و بیشتر کنارهای تو باشم
کنارهای رودی آرام
جاری
حوالی یک عاشقانه آرام را
حدود خنده های تو را می خواهم
باد را بر شانه هایت
حضور همیشگی ات را
همان گونه که هستی سبز - پر از بوی خیس بارش مدام باران
دلم هوای دل تو را کرده است
علاقه همیشگی ام
گلم...................
پا نوشت: وقتی که تو درنوشته هایم گل می کنی ...بهار می آید
طبقه بندی: باران و گلی،
برچسب ها: بهار، فصلی تازه، فصل باران، فصل باران وگلی، فصلی برای دیدن تو، دوستت دارم، عاشقانه،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1391

میبویم گیسوانت را
تا فرشتهها حسودی کنند.
شانه میزنم موهایت را
تا حوریها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر میگویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند …
طبقه بندی: اشعار عاشقانه آزاد،
برچسب ها: شعر، شعرنو، عاشقانه، شعرعاشقانه، بوی دستهایت،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1391

شب
همیشه دستهایش را
بر چشمهایم میگیرد
تا او را از روی صدایش بشناسم
میدانی چه بر سر جهان میآید
اگر تورا فراموش کنم
چه بر سر جهان میآید
اگر زنبوری شاخه گلی را فراموش کند
یا گنجشگی دانه را
انگار
کوچ تمام پرندهها
به سمت درختی بود
که با برگهایش باد را تکان میداد
درختی
که تو سالها زیر سایهاش مینشستی
و حالا کتابی عاشقانه است
فکر کن
به ماجرای دزدی
که تمام ساعتهای دنیا را دزدید
تا معشوقهاش دیگر پیر نشود
من
پیر شده بودم
وبر سر دو راهی
خیال کن
هر کدام از دستهایت تفنگیست
یکی دوست
یکی دشمن
و تو بمانی
کدامیک را برداری و
شلیک کنی …
مهدی اشرفی
طبقه بندی: راهیان شعر امروز،
برچسب ها: شعر، مهدی اشرفی، جویبارلحظه هاجاریست، شعرنو، شعرسپید،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391

سلام گلم
علاقه همیشگی هر روزه ام
در حوالی همین عاشقانه پرسه می زنم
بیا
زودتر بیا
برایت گوجه سبز آورده ام
به طعم وتازگی روزهای کودکی
روزهایی که بهانه ایی بهتر از عشق زیاد وتعطیلی کم پیدا نمی شود
و دلخوری هایمان بیشتر از چند دقیقه دوام نمی آورد
بعد از هر قهری به دنبال راهی برای بوسه می گشتیم
که با هم آشتی کنان را جشن بگیریم
راستی
چند بوته تمشک نشان کرده ام
برای فردای شور چشمی روزگار
تا شیرین شیرین شود دوری های مدام مان!!
بیا امروز اصلا برای هم باشیم - کنار هم
شاید اردیبهشت دیگر ازسمت و سوی بهشت نیاید
شاید دیگر بهار هم نباشد برای ما
شاید دیگر حتی هیچ ردی هم از بودنمان برآب نماند برجاده حتی بر برف هم
بیا اصلا نرویم سراغ باغچه و کبوتر خوابیده
احوالی هم هیچ نپرسیم از گلی و باران نباریده
قول می دهم نه شعر باشد نه شعور
نه ترانه ای بخوانیم
نه حتی قاصدکی روانه
فقط می خواهم
از باغچه سبز امروز پونه ای از نامت را بچینم
می خواهم هر آنچه را از کودکی تا تو را
به آغوش بگیرم
و از هر آنچه به روزهای بدون تو بریزد
فاصله...............
بهانه نوشت: انگشتانت را به من قرض بده برای شمردن لحظه های نبودنت کم آورده ام!!
شعر نوشت:اردی بهشت آمده است ری را!!
با خودت یک لیوان بیاور.....می خواهم از رود چشمهایت یک لیوان آب بنوشم
ته نوشت: نذر لبخند تو می میرم....اما تو به حرفم میخندی !! ملالی نیست..ملالی نیست
دلتنگی نوشت: من که چشم ندارم باچه راه رفتنت را بنگرم؟
یک قدم بیا دلم برای بوی دریا لک زده است....یک قدم بیا
شعر نوشت:اردی بهشت آمده است ری را!!
با خودت یک لیوان بیاور.....می خواهم از رود چشمهایت یک لیوان آب بنوشم
ته نوشت: نذر لبخند تو می میرم....اما تو به حرفم میخندی !! ملالی نیست..ملالی نیست
دلتنگی نوشت: من که چشم ندارم باچه راه رفتنت را بنگرم؟
یک قدم بیا دلم برای بوی دریا لک زده است....یک قدم بیا
طبقه بندی: باران و گلی،
برچسب ها: باغچه سبز، باغچه سبزاردی بهشت، اردیبهشت، بهارانه، باران وگلی، باران، بهانه عاشقانه،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1391

ای تمام عاشقانه های من
از آن تو
دل بهانه می کند تورا
بی بهانه کی می توان ترانه ساز کرد
راز ونیاز کرد؟
گیسوان تو چتر آرامش منند
و دامنت بهترین جا برای نوازش
لبخندت یکتا هدیه ایست
در دفتر خط خطی روزگارم
نامت آن چنان زیبا
که پرندگان به نجوا در گوش هم زمزمه می کنند
وقتی رسیدم عشق باریده بود
وپیشانیت غرق شبنم
چشمان تو سرشار از شوقی غریب
و حجم هوا،
عطر زیبای عاشق شدن را پراکنده می کرد
انگار با من همه ثانیه ها
به شوق می سرودند
" ترا دوست می دارم"
امروز
و هر روز
من نوشت: خدایا جایی بهتر از بهشت خلق کن....برای زیر پای مادرم میخواهم
طبقه بندی: ابریشمی،
برچسب ها: مادر، روز مادر، روز زن، عاشقانه، عاشقانه ای برای مادر، لبخند مادر،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1391

سلام علاقه ام
دلم می خواست چیزی برایت بنویسم
حرفی ، شعری یا تکه ای از شرابی را بنوشم با لبان تو
بیا گلم ، عزیزم
می خواهم برای تو ساقی مهربان شکوفه و گیلاس شوم
می خواهم برای تو ساقی عطر یاس شوم
می خواهم برای تو ساغر هزار باره یک راز شوم!
نمی دانم............نمی دانم
گلم
لبخندم
هوای همیشه ی عاشقی ام
نمی دانم
در این مدام ندیدنم
توزیباتر شده ای
یا من عاشق تر
نمی دانم سهم ما از این همه لیلی ها ومجنون ها چند سطرنوشته بود
نمی دانم گلم
چند روز با فرهاد کوه کنده اند که صاحب
این همه ترانه و نام شده اند؟؟
نمی دانم
شاید ما تنها زاده های قصه های عاشقانه ایم
و سهم ما همیشه نرسیدن و دیر رسیدن قطار
و تمام شدن داستان بدون دیدار ساده ایم
نمی دانم چرا میان این همه عاشقانه ها
هی از تنهایش خوشمان می آید و اندوهش نصیبمان می شود؟؟
و از تمامی رویا.................
نه گلم،
این یکی را همیشه نگاه داشته ام
برای روز مبادا
که مبادا فراموش کنم خواب چشم های تو را
بیا...........
بیا برویم کنار ساحل فردا بنشینیم
رویاهامان را ورق بزنیم
و دور از چشم کتابمان
هم را با یک کلام آشنای دوستت دارم
ببوسیم
پا نوشت: امتداد نام من به تو ختم می شود
بهانه نوشت:نمی دانم تو شبیه باران شده ای یا باران بوی تو را گرفته است؟؟!!
طبقه بندی: باران و گلی،
برچسب ها: باران وگلی، عاشقانه، سهم ما ازعشق، خواب چشمهایت،
ارسال توسط ماریا
آخرین مطالب


